خرید بک لینک

درد و دل های من و جناب گوشیم
اقاجان گوشی جان سلام
چند تا نکته
اولا یه معذرت خیلی کم به شما سر می زنم! جدیدا سرمان شلوغ شده است!!! (انگار تو من رو چند وقته ندیدی ؟)
دوما خیلی بازار باحالی داریم بی ادبی نباشه به تمامی مسولان!!! پول نیست و اقایان هم انگار نه انگار!!! خب، خوب است. انگار همین الان یه بنده خدای با روحیه ای از یه اتاق فرمانی در همین نزدیکی دستور دادند هیس مردم ها فریاد نمی زنند و من گفتم چشم
سوم راستیاتش حال ماهم خوب نیست عادت ندارم اسم شخص بیارم ،ولی بدم می اید مجموعه ای که به گفته خود؛ ده، پانزده ساله تجربه در بحث کتاب داره و از سویی دیگر خود رو متصل به رهبری می کنه اینقدر "باحال" هستند(جا کلمه باحال را با هرجا به ذهن تان میرسد پر کنید )
البته داستان ما مانند ان شیعه ای است که انگشتش را به فرمان امامش قطع شد و در وصف امام خود با انگشت بریده در دست شعر می گفت. ما هم رهبرمان را تنها نمی گذاریم ولی از طرفی هم نمی گذاریم احدی نامش را خدشه وارد کند انگار ان بنده خدا دوباره دارد یه چیزی می گوید.بله ، می گوید: تنهای تنها تنها
چهارم :اینکه گوشی جان! خودت حالت چطور است؟ ببخشید نشد حال و احوال کنیم؟ حال هم دیر است بماند بقیه اش برای بعد
خداحافظ
اتمام این یکی همین حالا پنجاه و چهار دقیقه چهار دی

برچسب: درد و دل به انگلیسی,درد و دل عاشقانه,درد و دل,درد و دل با خدا,درد و دل كردن به انگليسي,درد و دل بچه های طلاق,درد و دل یا درد دل,درد و دل با امام زمان,درد و دل های عاشقانه,درد و دل های تنهایی, نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی